آسمون تهران بغض زمستونیش ترکیده و گاهی میباره و من چتر به همرام ندارم...
امروز ۳۱ فروردین ، روز تولد منه....
هنوز هم مث قبل ...
شب با روز فرقی برام نداره..
هنوز هم همان آدم رویا پرداز...
هنوز بهترین بازیکن فوتبال دنیا هستم که بدون حتی یک شکست یا تساوی با پیراهن بارسلونا از فوتبال خداحافظی میکنه.....
هنوزم جای ابی در کنسرت ها آواز میخوانم...
هنوز رییس جمهور ایرانم و محبوبیتم حدو حصر نداره...
هنوز در سخت ترین رقابت طلای المپیاد فیزیک جهانی رو گرفتم ...
و هنوز دوست دارم اولین رمان ام رو چاپ بشه ...
هنوز دوست دارم بریم آمریکای جنوبی و همه جاش رو ببینم...
هنوز دوست دارم یه کتابفروشی تو میدون انقلاب داشته باشیم...
و هنوز دوست دارم یه خونه داشته باشیم که یه بالکن داشته باشه که توش دوتا صندلی جا بشه واسه من و ایرن...
تو خیابون که راه میرم رویا هام رو تک به تک مرور میکنم.. اون وقت دوست دارم یکی از پشت بزنه رو دوشم و من برگردم و حتی بی اینکه طرف رو بشناسم یا حتی وایسه یا بره های های بزنم زیر گریه، تو خیابون...



