تبليغاتX
گام های معلق
امروز روز آخر فروردینه ...

آسمون تهران بغض زمستونیش ترکیده و گاهی میباره و من چتر به همرام ندارم...

امروز ۳۱ فروردین ، روز تولد منه....

هنوز هم مث قبل ...

شب با روز فرقی برام نداره..

هنوز  هم همان آدم رویا پرداز...

هنوز بهترین بازیکن فوتبال دنیا هستم که بدون حتی یک شکست یا تساوی با پیراهن بارسلونا از فوتبال خداحافظی میکنه.....

هنوزم جای ابی در کنسرت ها آواز میخوانم...

هنوز رییس جمهور ایرانم و محبوبیتم حدو حصر نداره...

هنوز در سخت ترین رقابت طلای المپیاد فیزیک جهانی رو گرفتم ...

و هنوز دوست دارم اولین رمان ام رو چاپ  بشه ...

هنوز دوست دارم بریم آمریکای جنوبی و همه جاش رو ببینم...

هنوز دوست دارم یه کتابفروشی تو میدون انقلاب داشته باشیم...

و هنوز دوست دارم یه خونه داشته باشیم که یه بالکن داشته باشه که توش دوتا صندلی جا بشه واسه من و ایرن...

تو خیابون که راه میرم رویا هام رو تک به تک مرور میکنم.. اون وقت دوست دارم یکی از پشت بزنه رو دوشم و من برگردم و حتی بی اینکه طرف رو بشناسم یا حتی وایسه یا بره  های های بزنم زیر گریه، تو خیابون...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 15:35  توسط منو خودم  | 

اینجا دیگه داستان نمی نویسم..... به جاش اینجامی نویسم...

خیلی وقت ها یه حرف هایی تو دلم هست یا یه چیزهایی از ذهنم عبور میکنه که دوست دارم بنویسم یا در موردش حرف بزنم و دوست دارم بقیه آدم ها در موردش نظر بدن ... دقیقا همون لحظه دوست دارم درباره اش حرف بزنم... قبلا زیاد برام مهم نبود که دیگران نظرشون چیه در مورد درونیات  من یا مسائلی که ذهن من رو به خودشون مشغول میکنه یا حتی احساساتی که دارم...شاید یه ژست یا ادا اطوار روشنفکری بود...اما به خودم دروغ نمیتونم بگم ..دوست دارم دیده بشم..دوست دارم خونده بشم...و دوست دارم در مورد زندگی و دریچه های باز یا بسته اون تو زندگیم حرف بزنم...

کللن این قصه سر دراز داره..دارم تغییر میکنم ...

میدونید چه کارهایی رو نکردم؟

چه جاهایی رو نرفتم؟

از چه کوچه هایی عبور نکردم و چه آواز هایی رو نشنیدم؟

میدونید چقدر ادای آدم های خوب رو در آوردم ؟

چه لب هایی رو نبوسیدم و از چه اغوش هایی به سادگی عبور کردم ؟...

میدونید چقدر خودخواه نبودم؟

چقدر آرزوهام و علایقم رو خودم و دقیقا خودم له کردم...

و حالا دیگه نمیخوام اونطوری باشم ...

می خوام خودم باشم... و خودم رو خوشحال کنم از زندگی کردنم...

فقط همین یکدفعه است..باور کنید...فقط یکبار زندگی میکنم...

همین...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 15:51  توسط منو خودم  |