تو کیستی ؟
در نگاه ات سادگی ست به سان نخستین پرواز پرنده دور از ترس صیاد.
دستان ات جاذبه ایست لطیف که دستان ام را به فراسوهای زندگی سوق می دهد ، حتی برای چیدن ستاره از آسمان یا سیبی از درختی .
تن ات بی شک کمال موسیقی ایست آنگاه که در تن رو به زوال من بی هیچ منتی می نشیند و آهنگی می شود از برای ابد.
سکوت ات تجربه ایست عظیم از راه و رسم آزادگی آن هنگام که به حماقت و جهل زمانه لبخند میزنی.
رویاهایت سقفی ایست آبی برای زندگی و راهی برای سفر به مکانی ایمن از دسترس آدمیان.
و سینه ات جایی است برای آرامش ، برای خواب ، جایی است برای مرگ....
یادت میاد ایستگاه راه آهن ؟ یادت میاد خیابون حجاب ؟ اون وسط راه رفتن و آواز خوندن اونم با صدای بلند:
(( تا بهار دلنشین آمده سوی چمن ، ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن .....))
چه روزایی تا خود ساعت 8:30 بعضی وقتا هم یه کوچولو دیرتر جلوی در خوابگاه فاطمیه؟ یادته اتوبوس انقلاب -امیرآباد؟ چشمان بی تاب ات موقع حرکت اتوبوس ؟ یادته قهرهای 10دقیقه ایمون؟ یادته آشتی های همیشگیمون؟ یادته آبیه من؟ یادته؟
یاد تلفن های طولانی ؟ اس ام اس های آخر شب : ((گاه تورا در خواب میبینم گاه در راه گاه در جاده ای که انتهایش دریاهاست که آبی اش بر ما دانایی می کند.))
یا
((من با تو ارتباطی کامل میخواهم مثل رابطه مرگ و انسان، ماهی و ماهیگیر، مثل ارتباط یک زن و یک مرد ،ارتباط کامل))
یا
((پای دیوار
سربازار
نوک تپه
زیر رگبار بغلم کن))
یا
((و نام آن کسی که ذهن مرا گداخته است ایرن است . تو که در عبور از رگ های آبی ذهن تن مرا به رویشی روزانه عادت میدهی.
ای ایرن،ای دختر سرزمین من.))
یادته؟
امسال اولین روز زنی که تو و من داریم زیر یه سقف زندگی می کنیم. سپاس من تقدیم تو به خاطر همه اون چیزهایی که خودم و خودت میدونیم. میدونی که تنها آرزوم سلامتی و شادی توئه.
به طرز وحشتناکی دوست دارم.
روزت مبارک.
- دیروز یه خانمی که به مقدار متنابهی ژولیده و مالیده بود اومد شرکتمون. اکثرمردهای شرکت تا ساعت ۱۰ شب حضوری و تلفنی آمار طرف رو میگرفتن. جالبه بیشترشونم متاهلن.
- در مورد ماجرای معاون دانشگاه زنجان که فکر نمیکنم لازم باشه حرفی بزنم؟ البته این مورد خیلی کوچیکی بود که یهو بزرگ شد وگرنه .....
- تو خیابون تو بیابون سر میدون فقط کافیه یه جنس مونث ببینیم. همه کارامون تعطیله.با نهایت تمرکز زوم میکنیم اونجا که نباید بکنیم.
- طرف دخترش رو چندین سال زندانی میکنه بعد با افتخار اعلام میکنن که همون طرف مذکور هم بابای دخترشه هم بابای بچه های همون دخترشه
- میری دنبال کاربگردی طرف نمیذاره به ۲ساعت برسه سریعا تقاضای سرویس اضافه میکنه از کارمند مونثش.البته این از صداقت طرفه وگرنه میری زن یارو میشی همه جور سرویسم بهش میدی حتی اکثر اوقات بزرگشم میکنی بعد میفهمی ای بابا شوهرت یه زن دیگه هم داره.
- موقع پریود دختره میشه مجبوره یه لباسی بپوشه که تو این گرما کمتر گر بگیره. بعدش گشت ارشاد میاد میگیرتش میبرتش . بعد اون موقع بیشتر گر میگیره.
- امروز رفتیم با ایرن امتحان شهری اولیه گواهینامه که خود آموزشگاه میگیره. همه پسرا با همه رانندگی افتضاحشون قبول شدن(یکیش خود من) اما همه دخترا رد شدن که برن کلاس اضافه تمرینی دوباره. چون احتمالا از بین زن ها راننده در نمیاد.
- بعد از امتحان داشتیم از خیابون رد میشدیم یه افسر به یه خانم میانسال که تازه ماشین اش رو پارک کرده بود گیر الکی داد. اونم دهنش رو باز کرد یه حال اساسی به افسره داد و بدون اینکه برگه جریمه رو به هیچ جاییش حساب کنه رفت. همون موقع یه مرد واسه اینکه جریمه نشه داشت التماس افسر میکرد آخرشم جریمه نشد.
- امروز ایرن که اعصابش از دست مدیر آموزشگاه که ردش کرده بود ناراحت و عصبی بود من هی بهش میگفتم بی خیال- ولش کن- دفعه بعد قبولی - اصلا اهمیت نداره و ... اصلا نمیفهمیدم دارم بهش توهین میکنم. به حسش به حال اون موقعش به زنانگیش. چه احمقانه تلاش میکردم آرومش کنم.
ما مردها( البته اگه بشه اسممون رو گذاشت مرد) به معنی واقعی کلمه گه زدیم. گندو کثافت بالا آوردیم....
آره ما مردها....
گاس بزرگ یه حال اساسی به هموطنان مغرورش داد. دلم واسه فان باستن سوخت البته حقش بود تا اون باشه که ادای علی دایی رو در نیاره که یهو فرتی بیاد بشینه رو نیمکت تیم ملی. بابا آقای مارکو علی دایی اگه این کارو میکنه آقای گل جهانه. اکثر گل هاشم تو آسیا به تیم های مطرح اروپایی مثل چلسی و آث میلان زده.بعدشم با سایپا قهرمان لیگ بزرگترین کشور آسیا شده که تازه آسیا هم از اروپا بزرگتره. بعدشم الان تو هیات مدیره سایپاست که مدیر عاملش جناب دکتر بذرپاشه...
ولی از اینها بگذریم عجب معجزه ای میکنه گوشت خوک با ع ر ق سگی روسیه . این روسا همچین بازی میکردن انگار هلندی ها به خواهر مادرشون فحش داده بودن یا یه چیز تو این مایه ها.
دیشب داشتم واسه شام خیار و گوجه می شستم. ۲تا خیار بود که از پهلو بهم چسبیده بود. روز قبلش ایرن بهم نشونشون داده بودم.خودم جمعه از میوه فروشی خریده بودمشون.
دیشب که داشتم می شستمشون یهو یاد لاله و لادن افتادم. خواستم از هم جداشون کنم.نشد. یکمی از این یکی رفت تو دل اون یکی و بالعکس. یادشون به خیر...
دیروز طبق معمول ایرن ناهار شرکت رو نخورده بود. نزدیک ساعت ۳ اومد که محسن گشنمه. رفتیم یه چندتا بیسکویت از اتاق مدیرمون بدزدیم. قبلا دزدیده بودن.همین همکار میز بغلیم.
آبدارچی طبقه خودمون فامیل مدیره . به همین خاطر مرتیکه دراز با اینکه مرده فک میکنه مدیره شوهرشه. یه چای لیپتون زورش میاد اضافه بده به ملت. منم چندتا فحش آبدار با صدای بلند دادم بهش و رفتم طبقه از آبدارچی طبقه پایین چای بگیرم.
دمش گرم ۳ تا چای کیسه ای داد بهم. داشتم که از پله میومدم بالا بیخ گلوی ۳تا چای کیسه ای رو گرفته بودم تو دستم طوریکه سر نخشون که معمولا یه کاغذ مقوایی داره با هر پله ای که مبومدم بالاتر بین زمین آسمون این طرف اونطرف میرفت و می رقصید. تازه فهمیدم اینایی که بیخ گلوی مردم و به هربهانه ای میگیرن عاشق تعلیق ان و رقص وگرنه گناه دیگه ای ندارن.
اول : سلام
دوم : تمام مطالب قبلی وبلاگ رو حذف کردم چون تقریبا باهاشون حال نمیکردم خیلی ادا اطوار روشنفکری در آورده بودم . هرچند که بیشتر ۴ تا پست هم نبودن.
سوم: با اینکه از تایپ کردن خوشم نمیادو بهتره بگم تنفر دارم اما به اصرار خودم دوباره وبلاگیدن رو شروع کردم..دلیل اش رو فعلا نمیدونم.
چهارم: امروز اول تیرماهه . قبلا از تیر خیلی بدم میومد اولا به خاطر اینکه مادربزرگم رو تو این ماه از دست دادم بعدشم به خاطر اینکه ماه تولد خواهر کوچیکمه که با اومدنش مقام ته تقاریت خانواده رو از من گرفت. البته ماه تولد مادرم هم هست که میشد ۲-۱ . اما از موقعی که تو این ماه عقد کردم خیلی حال میکنم باهاش اصلا این حرفا رو گفتم که همه اونایی که امکان داره اینجا رو بخونن بدونن که سالگرد ازدواجمه و آماده شن واسه کادو.البته بعید میدونم اینجا به غیر از منوخودم بازدیدکننده دیگری داشته باشه.
پنجم: بازم خدا بهم حال داد. اما بازم من گه بازی در آوردم و زدم زیر همه قول و قرارامون.
ششم: دیشب خواب احمد مشکلاتی رو دیدم. الته قیافه کریهش تو خوابم نبود فقط تلفن زده بودو داشت اونطرف گریه میکرد . حالا چرا ؟ نمیدونم. اینم شانس منه
هفتم : این عدد رو گذاشتم واسه تو . اصلا هرچیزی که هفت داشته باشه مال توئه.
یادته سال پیش این موقع ؟ درگر خونه؟ یافت آباد؟ بازار؟ لباس و آرایشگاه؟ کنکور مریم؟ چیدن خونه؟ وام و کوفت و زهر مار ؟ ایول چقدر راحت گذشت. همه چیز با تو اینقدر راحت میگذره. نمیدونی چقدر خوشحالم که الان با همیم. هیچ چیزی بهتراز این نیست.
هشتم : فعلا....